۱۳٩٤/٢/٢۱
گذر عمر

سلام.. دلم خیلی تنگ شده, واسه جوونیام , واسه بچه گی بچه هام , واسه دنیای زیبای پریا .........

واسه دوستام که دنیایی باهاشون داشتم و الان ندارمشون ... واسه همه شما دوستا و همراهای پرشین بلاگی .......

 

دوستﮐﻪﺑﺎﺷﯽ
ﻓﺮﻗﯽﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻥﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻣﺮﺩ
ﺩﻭﺭﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ
دوستیﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺭﺍﭘﺮﻣﯽﮐﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺣﺮﻑﮔﺎﻫﯽﺑﺎﺳﮑﻮﺕ
دوستﺑﻮﺩﻥﻟﻔﻆ ظریفی است
ﻧﻪ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﺜﻞ ﻋﺸﻖ،ﻧﻪ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ها
دوست ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻫﺎﺗﻬﺪﯾﺪﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﯾﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﺟﯿﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﭘﺮﺍﺳﺖ ﯾﺎﺧﺎﻟﯽ
ﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ،ﺩﺭﻓﮑﺮﺕ،ﺩﺭﻗﻠﺒﺖ،ﺩﺭﻋﻤﻠﺖ
دوستی ﻧﻪ ﻭﺻﻞ ﺍﺳﺖ ﻭﻧﻪ ﻓﺼﻞ
ﮔﺮه ای ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭﺩﻧﯿﺎ
ﻣﺮﺍﮐﻪ دوستﺧﻮﺍﻧﺪﯼ
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﻔﻆ ﺗﻮ ﺭﻧﮓ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ
ﻣﯽﺷﻮﯼ ﻫﻤﺴﻔﺮ،ﻫﻢ ﺳﻔﺮﻩ،ﻫﻢ ﮐﺎﺳﻪ،ﻫﻢ ﺣﺮﻑ
باتوهستم ای دوست،همیشه باش...

همیشه باش

برای همیشه

پریا

۱۳٩۳/٦/٢٢
امام خامنه ای

آقا سلامت بمانید تا ظهور آقا امام زمان (عج)

پریا

۱۳٩٢/۸/٢٦
روزمرگی

احساس میکنم خیلی مامان بزرگ شدم.... دیگه از اون شیطنت ها خبری نیست.. دلم میخواد بیخیال دنیا و زندگی توی دشت بدوم و بخندم و جیغ بزنم و غلت بزنم و بچگی کنم. چه زود دارم پیر میشم. از اینکه تو صورتم خط بیوفته می ترسم. چقدر بار مسئولیت زندگی زیاده . هرچند همش شیرینه و می ارزه به خنده ی بچه ها .. اما دوست ندارم تو آینه یه روز صورت  پرچین ببینیم.......

امروز دیدم دخترای همکارام که چند ماهی هم از زهرا بزرگترن چقدر سبک رفتار میکنند. کلی دلم گرفت! آخه زهرا جون خیلی بهت سخت میگیرم. با اینکه تو خیلی خانومی ، شاید به خاطر اینه که دوست دارم از همه سرتر باشی. اما بازم منو ببخش. دوستت دارم.

محمد حسینم اونقدر شیرین حرف میزنی که دلم برات زیاد تنگ میشه . شوتای خیلی محمکی داری و عشق مدرسه فوتبال رو داری. یعنی وقتی بزرگ بشی یادت میمونه که هرشب باید با بابا فوتبال بازی  میکردی!!! تو هم زود بزرگ میشی و من غصه میخورم چرا قدر روزای شیرین بچگیتون رو ندونستم.

حمید جونم آخر شب شیف سوم کارم به تو میرسه و طبیعتا خسته خسته ام. ( شیفت اول اداره، شیفت دوم بچه ها و شام و درسشون) ممنون که درک میکنی . همسر خوب بودن باید اصلی ترین کارم باشه . اما گاهی به حاشیه میره، هرچند با کمک هم نمیزاریم، اما نمیدونم راضی هستی یا نه!!

و خودم .. دیگه خودم فکر کنم دارم فراموش میشم .............

پریا

۱۳٩٢/٤/۱٩
رمضان 92

امروز روز اول روزه واجب زهراست. دخترم دیگه بزرگ شده.  یه دختر با حجاب و خانوم و دوست داشتنی . بچه های من خیلی خوبن, با اینحال خیلی سخته نوع برخورد با اونا. ایشالله همونی بشن که باباشون میخواد.

محمدحسین رو بردم دندانپزشکی. چنان مثل بزرگترا رفتار کرد و دندوناش رو پر کرد که شاخهام داشت در میومد. قیافه مردونه گرفته بود . جز معدود پسرایی که دیدم از وقتی خیلی کوچولو بود با اینکه با یه دختر بزرگ شده, اما رفتار بزرگونه و مردونه داره. مثلا حتی وقتی یه سالش بود, نزاشت زهرا براش لاک بزنه و هیچ وقت دست به لوازم آرایش نمیزنه. تیکه کلامش هم اینه که من پسرم و بزرگم ...  فقط خیلی شیطونه خیلی ... خدا رو شکر که سلامته و میتونه شیطونی کنه...

طاعات همه مقبول و التماس دعا

پریا

۱۳٩۱/۱٠/۳
شغل بچه ها

محمد حسین هر دفعه به هوای نوع لباسا نظرش عوض میشه. گاهی دوست داره پلیس بشه، گاهی آتش نشان، گاهی هم خلبان. البته عاشق پرواز و هواپیما و هلی کوپتر و... است. نمیدونم هستم ببینم آخرش چی کاره میشه!! خدایا بچه هام رو تو حفظ کن، چه باشم و نباشم. در رکاب امامشون  باشن.

زهرا هم مثل خیلی از دخترا از اول دوست داره معلم بشه. زهرا خیلی خانوم شده. و خداروشکر همه کاراش رو خودش انجام میده .

ایشاالله همه بچه ها سلامت باشن و شاد...

پ.ن: پریروزا محمدحسین میگفت میخوام سرباز شم!! گفتم چرا؟! گفت چون اینجوری( ادای رژه دراورد) راه میرن!

پریا

۱۳٩۱/٧/٢۳
تنهایی

امشب بعد از 8 روز حمید از کربلا میاد. دیگه این روزا محمدحسین رو نمیتونم نگهدارم. خیلی گریه  و  بیتابی میکنه. دیشب بهونه میگرفت که بره پیش عموش بخوابه.. دیگه گاهی یادم میره خودم چقدر دلتنگ میشم از بس که  به اونا باید برسم. فقط وقتی شبا خوابم نمیبره میفهمم چقدر تنهام!!!

حمید دوبار رفتی کربلا و من به خاطر بچه ها و نگهداری از اونا در حسرت دیدن ضریح شش گوشه دارم میسوزم.

پریا

۱۳٩۱/٧/٥
زندگی در گذر است

محمد حسین همیشه قبل خواب باباش رو میبینه مگه باباش ماموریت باشه. از دیشب حمید ماموریت رفته. بچه ام نمیخوابید میگفت اگه بخوابم بابا  نمیاد خونه!!!!! گفتم نخوابی هم بابا نمیاد. اونقدر بیدار موند تا غش کرد از خستگی!

همکارم  تازه اومده بعد از مرخصی زایمان بچه دومش! بهش میگم تو اصلا جات بهشت نیست! آخه اینا بچه ان تو داری!! اولا که سزارین کرده. دوما پریاش ( بچه دومش اسمش پریاستماچ) فقط میخوره و میخوابه و میخنده. یا با خودش بازی میکنه!! بچه اولش( تازه کلاس اوله)  رو داشته باشید. میگه از سرکار رفتم خسته بودم بهش گفتم ما میخوابیم تو بازی کن(ساعت 5 عصر). میگه دیدم آروم اومده میگه مامان پاشو سریال مورد علاقه ات شروع شده. نگاه کردم دیدم 10 شب شده!!!    طفلی حتی گشنش هم بوده بیدارش نکرده.. شما بگین آخه مامان دیگه بهشت رفتن داره!!!!!!!

عوضش من از دست این دوتا داغون شدم .. شکرخدا.. خودم هم همیشه بچه شیطون دوست داشتم.

نمیدونستم محمدحسین رو چه جوری باید تنبیه اش کنم که جواب بده. از طرفی هم نمیخواستم از چیزی بترسونمش. تازگیا  تنبیه جدیدم داره جواب میده . اونم تو آشپزخونه رو صندلی چند دقیقه رو تنها بشینه.. اما نمیدونین چه اشکی میریزه و خدا خدا میکنه. دل آدم کباب میشه!!!!

پریا

۱۳٩۱/٦/٢٥
یه آهنگ زیبا از شهرام شکوهی

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی، بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که من دل غمگین و جان خستم
اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
بیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم
جدایی را حکایت کن که من زخمی آن هستم
اگر از زخم دل پرسی برایش مرهمی بستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

برو راهِ وفا آموز که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی‌مانم رهایی از وفا جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
نمیخواهم تو را دیگر بدان از دام تو جستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
مجنونم و دل را به چشمان تو بستم
هشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونم و مستم عاشقمو خستم

پریا

۱۳٩۱/۳/٢٢
گذر عمر

این روزا تصمیم گرفتم دوست داشته باشم و ببخشم نه برای طرف مقابل, برای خودم برای خدا.. خیلی سخته. شاید یه بار بخشیدن راحت باشه اما برای همیشه بخشیدن کار سختیه. خدایا کمکم کن

زهرا خیلی خانوم شده, محمد حسین هم شیطون تر. از شیطنت وقت دستشویی رفتن نداره, هی میگه ندارم, وقتی به زور میبرمش دستشویی کارش که تموم میشه  کم نمیاره خیلی با غرور میگه: لی لی (یعنی دیدی) جیش داشتم!!!!!

من و حمید دیگه حتی نفس کشیدنمون هم برای این دوتا شده. کاش آدم همیشه از لحظه لحظه عمرش لذت ببره, حتی زمانهایی که از دوریش رنج میکشیدم و غصه میخوردم که کی فراق یار تموم میشه

پریا

۱۳٩٠/۱٠/۳
فرزندانم

بچه ها اونقدر بزرگ شدن که نمیتونم درک کنم. زهرا دیگه جنس سوالاش بزرگونه شده, گاهی نمیدونم چی جواب بدم در میرم, اما ترسیدم جواباش رو بیرون خونه پیدا کنه, دارم سعی میکنم صمیمی ترین دوستش بشم. اما خیلی سخته , همه چی فقط تو حرف راحت بود........

محمد حسین هم چنان درکی داره که گاهی باور نمیکنم. خیلی بچه ها بزرگتر از سنشون رفتار میکنن. خدا کمکم کن فرزندان من باید از سربازان امام زمانشون باشند .........

پریا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]