۱۳٩٠/۱٠/۳
فرزندانم

بچه ها اونقدر بزرگ شدن که نمیتونم درک کنم. زهرا دیگه جنس سوالاش بزرگونه شده, گاهی نمیدونم چی جواب بدم در میرم, اما ترسیدم جواباش رو بیرون خونه پیدا کنه, دارم سعی میکنم صمیمی ترین دوستش بشم. اما خیلی سخته , همه چی فقط تو حرف راحت بود........

محمد حسین هم چنان درکی داره که گاهی باور نمیکنم. خیلی بچه ها بزرگتر از سنشون رفتار میکنن. خدا کمکم کن فرزندان من باید از سربازان امام زمانشون باشند .........

پریا

۱۳٩٠/٩/۱٩
الله اکبر

سر امام حسین(ع) را با ذکر الله اکبر از تنش جدا کردند...

الله اکبر , چقدر بزرگی خدا ...

خیلی باید مراقب دینمون باشیم...

پریا

۱۳٩٠/۸/۱
 

وقتی نه یا ده سال پیش تو این دنیای مجازی با سارا آشنا شدم. هیچ وقت فکر نمیکردم یه زمانی همسایه دیوار به دیوار بشیم. یک سالی هست همسایه ایم.

  زهرا ساعت 3.5 که از مدرسه میومد تا ساعت 4.5 که من برم خونه, پیش مامان بزرگش بود. اما حالا مادر شوهرم به حج مشرف شدن  و بیش از یک ماه نیستن و من از ماهها قبل غصه زهرا رو میخوردم که چه کنم. خونه ما از بقیه دوره. خوشبختانه سارا پیشنهاد داد که زهرا بره پیش اونا و من هنوز طفلی از دهنش درنیومده استقبال کردم. خدا خیرش بده نمیدونستم باید چه کنم و کلی درگیری فکری داشتم.

سارا جان یه دنیا ازت ممنونم. انشا’الله بتونم جبران کنم . خدا خیرت بده خواهرماچ

پریا

۱۳٩٠/٥/۳۱
زیباترین دعاها در زیباترین لحظات

خدا در این شبها زیباترین سرنوشت را برای  عزیزانم و مهربانی که این نوشته را میخواند مقدر کن. خدایا بهترین روزگاران را برایشان رقم بزن و آنها را در تمامی لحظات دریاب. مبادا خسته, بیمار, افتاده و یا غمگین شوند. دلشان را سرشار از شادی کن و آنچه را که به بهترین بندگانت اعطا می کنی به آنان عطا کن.

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم, اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی, اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی, اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من, اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من! حلالم کن

 

التماس دعا

پریا

۱۳٩٠/٤/٢٥
نیمه شعبان

عیدتون مبارک

انشا’الله هرچی از خدا می خواهید, به حق امام زمان (عج) امشب از خدا بگیرید. اولیش هم فرج خودش.....

آقا درسته قلبمون ریپ میزنه , گاهی دوده میگیره, گاهی کج میره, اما به خودت قسم دوستت داریم و  دوست داریم زودی بیای

چشمام رو قدمگاهت میکنم مهربون

 

پریا

۱۳٩٠/٤/۱٢
شعبان, بچه ها

ماه شعبان قشنگترین روزهای دنیا رو در خودش جا دارد, حلول این ماه بر همه مبارک , امیدوارم این ماه برای همه شادی و خیر به همراه داشته باشه.

× کیف می کنم وقتی اذان میگن, محمد حسین میره سر کشو جانماز و هی میگه من , یعنی مهر من رو بدید, اما فقط برای یه نماز حوصله داره نماز اول که تموم میشه مهر خودش رو و ما رو ورمیداره میبره که بزاره سر جاش

× زهرا محاله جایی روضه علی اصغر بشنوه و زار زار گریه نکنه ....

پریا

۱۳٩٠/۳/٢٢
 

با محمد حسین میرم خرید میوه. بهش میگم حالا مثلا خیار برداریم میره سمت خیار همینطور تا جا داره خیار میریزه تو کیسه. هر میوه ای رو هم که دوست داره طاقت نداره برسیم  خونه هی میخواد بخوره. وقتی میرسم خونه میشورم، خرد میکنم میزارم تا بخوره فورا زهرا رو هی صدا میکنه که حواست کجاست تو هم بخور!  اولین کلمه که یاد گرفت زهرا بود. هرچیزی رو هم که بلد نباشه یا نتونه اسمش رو بگه میگه زهرا.

زهرا داره بزرگ میشه و چقدر سختتر میشه کار تربیت! تموم کارایی که تا چند وقت انجام میداد و برا بقیه قشنگ و خنده دار بود، حالا براش زشت و سبکه. وچقدر سخته با وجود محمد حسین حالیش کنی که بزرگ شده...

پریا

۱۳٩٠/۱/٢٢
اندر احوالات جوجه های من

*امروز صبح زهرا خداحافظی کرد و رفت که با سرویس بره مدرسه، خودش دوست داره چادر سرش کنه. همینطور که به قدو بالاش نگاه میکردم گفتم چه زود میگذره! یعنی اون روز هستم تا انشاءالله رفتن به دانشگاهش رو اینطور ببینم. انشاءالله همیشه سلامت باشند.

* محمد حسین خیلی شیطون شده، یعنی مدام  از در و دیوار بالا میره . قبلنا همه  جا پشتی میزاشتیم الان که همه موانع رو راحت از سر راهش بر میداره . چند وقت پیش دیدم زهرا که حموم بود این حس کرد که اون داره میاد بیرون، دوید رو رفت دمپایی حوله ای زهرا رو برداشت و رفت جلوی حمام ایستاد، وقتی زهرا اومد بیرون دمپایی رو جلوی پای زهرا گذاشت تا بپوشه . تا چند ماه پیش تا میدید زهرا میخواد بیاد بیرون خودش دمپایی رو پا میکرد تا اون نپوشه.

پریا

۱۳٩٠/۱/۱٦
 

تو رو میدیدم از اون ور ابرا .... که میخوای  سَرسَری از من رد شی

آسمونو بی تو خط خطی کردم ... چه جوری می تونـــــــــــــــــــی اینقده بد شی

که هنوزم تو دل من نمردی .........................

آهنگ سکوت از یگانه ... چقدر زیباست

 

 

سالروز تولد باید غمگین بود چراکه یکسال از جوونیت رفت و داری به سمت پیری میری ..................

 

پریا

۱۳۸٩/۱٢/٢٥
سال 1390

رفتم پیش یه همکارم میگم سال خوبی برات آرزو میکنم. نمیدونم چرا  جواب سلامم رو نمیدی اما نمیخوام سال نو بشه کسی از من دلگیر باشه. من رو ببخش اگه کار بدی کردم. میگه نه من کسی رو می بخشم نه کسی من رو ببخشه!!!!

جالبه همین آدمی کسی که تو دانشکده کاملا منفوره و کسی تحویلش نمیگیره! تو دانشکده بغیلیمون هم همکارا ازش شاکی هستند. فقط بهش گفتم خدا رو شکر چون اونی که اون دنیا مطمئنم به تو یکی بدهکار نیستم. ( ضمنا این همون همکارم هست یه بار گفتم چطور راحت دروغهای شاخدار میگه و غیبت نقل اتاقشه).

شخصیت آدمها و رفتارشون کاملا نشون میده که چه کاره هستند. البته نفاق و ریا زیاده. که من تو یکی از بچه بسیجیامون دارم فراوون میبینم. اما اگه زبل باشی میفهمی داره سیات میکنه. اما اینکه جواب سلام ندی و ادا در بیاری و... به نظر من کاملا بی شخصیتی طرف رو نشون میده . خدا رو هزار بار شکر میکنم که بدهکار این چنین افرادی نیستم و از خدا میخوام کارم رو هیچ وقت به اینا گره نزنه.

یه چیز جالب اینه که قرار بود اتاقم کنار اتاق ای خانم بشه.  خیلی غصه خوردم. که خدا  اگه باهام خوب باشه مدام اتاقم میاد و غیبت میکنه و اگرم بد! من تحمل اخم ندارم!  که فرداش رئیسم اومد تو اتاقم و با خنده گفت تو همین جا بمون ! انگار دنیا رو بهم دادند.

* موقع سال تحویل هیچ کس از هیچ کس دیگه ای دلخور نباشه. چون حتما اون سال براش بدی میاره. دلاتون رو صاف کنید تا خدا تو دلاتون لونه کنه .

*شادی را هدیه کن حتی به کسانیکه آن را از تو گرفتند.

دعا کن برای آنها ئیکه نفرینت کردند

عشق بورز به آنهائیکه دلت را شکستند

و بخند که خدا هنوز آن بالا و با توست.

****** بخند و ببخش و فراموش کن تا راحت و با آرامش زندگی کنی...

سال ١٣٩٠ برات تمام خوبیها رو آرزو میکنم ..........

پریا

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]