تو اتوبوس مادری نشسته بود ؛ با اين که به نظر نميومد خيلی سن بالا  باشه اما از درد کتف و کمر به خودش می پيچيد . بالا سرشون واستاده بودم و تو فشارهای داخل اتوبوس نا خواسته محو حرفهای خانوم شدم . داشت گريه می کرد و با بغل دستيش حرف می زد . می گفت : ميگن از هر دستی بدی ٬ از همون دست هم ميگيری . اما من نمی دونم چرا بچه هام اينجوری شدند . وقتی جوون بودم برای اينکه باری رو دوش خانواده ام نباشه ٬ تو ۱۷ سالگی رفتم معلم شدم  و کار می کردم . به خانواده ام هم احترام می ذاشتم . اما حالا بچه هام ميگن مگه واسه ما چه کردی!! ما امکانات نداريم! ميگم پس خونه٬ راحتی و تحصيل!! تا هرقت می خواهين با تلفن حرف می زنين! ميگن وظيفه تونه!! اينا که امکانات نيست .......... نمی دونم ديگه چه کار کنم .

ديگه جام عوض شد و با جمعيت به عقب رفتم  و ديدم بعد مدتی ٬ مادر سرش رو روی ميله گذاشته و با همون اشکها خوابش برده ....

روز مادر که ميشه ٬ دنباله کادو می ريم و ميگيم مادرمون رو دوست داريم!! وای بر ما!!! وای

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

اينجور بچه ها پس فردا چی چی ميخوان بشن خدا ميدونه....!!!!!

President Evil

سلام. / اول از همه اين که هم اسم اين وبلاگ عوض شده هم رنگ و نماش! مبارکه (چون من مدتهاس نيومده بودم) // متأسفانه نسل فعلی و به اصطلاح جوان ما (که البته خودم جزوشون حداقل از نظر سنی هستم) خيلی گستاخ٬ بی ادب و تن پرور شده. اکثرشون می خوان يک شبه ره صد ساله برن و همین اول جوونی ماشین٬ مبایل و خونه شیک داشته باشن. نمی گن آخه این بابای بیچاره من که دکترای مدیریت داره بعده ۳۰ سال کار مداوم تازه یه ماشین معمولی زیر پاشه // نمونه ش همين طرح های گلد کوئست٬ گلد مايند و نظير اين ها. // من روز مادر برای مادرم چيزی نمی خرم. حتی چيزی هم بهش نمی گم. سعی می کنم با رسيدن به موفقيت ها (که آرزوی قلبی و لسانی) اون و پدرم هست٬ ازش تشکر کنم. خودش که راضيه٬ خدا هم راضی باشه // ممنون

zs

سلام دوست خوبم. متاسفانه ما هر چی هم بتونيم کمک مادرهای از جان عزيزترمون بکنيم باز هم کمه. اونها خيلی زحمتها برامون کشيدن که با هيچ چيز جبران نمی شه. اميدوارم که بتونيم در حد توانمون کمکشون کنيم. راستی نی نی نازنينت چطوره؟ اميدوارم که خوب خوب باشه و حسابی باهاش کيف کنی. شاد و موفق و سلامت باشی هميشه و در همه حال

پرهام

سلام...ناسپاسی دردناکه...خیلی...دل رو میسوزونه...

رضوان

سلام و عرض ادب . زیبا می نویسید و خواندنی ... //// لطفا يه سری به وبلاگم بزنيد تا ببينيم از دست شما چه کار و کمکی بر مياد . ///// اگه صلاح دونستيد از دوستان و بازديد کنندگان وبلاگتون هم بخواين که يه سری به وبلاگم بزنن تا از کمک اونا هم بهره ببريم .... //// پاينده باشيد .

آمیرزا

سلام . پريا ، هنوز هستی و مينويسی . خوبه .کاش من هم بودم !!! خوب و موفق باشی

الهه ناز

سلام پرينای نازنين... هميشه خدا وقتی ميام توی اين وبلاگ ميدونم که يه چيزی نوشتی که اساسی آدمو تکون ميده! جدی جدی که دمت گرم خانم... جدي جدی که نفست بوي الرحمن ميده... دستت درست! *** الهی قربون اين خانم کوچولو برم که اينقدر توپولو شده ! زنده باشه الهي...

mohammad

سلام...نازی...چه دختر گلی داری ...خدا برات نگه داره...

پاییز

الهی آنم کن که آن خواهی*نه آنکه خود خواهم***دختر گلی داری ماشاالله خدا تو دستت نگه داره** انشاالله کنيزه بی بی ميشه

نگار نوجوان

من که همون کادوی روز مادرم نمی گيرم! راستی اون عکسه عکس زهراست؟