تنهایی

امشب بعد از 8 روز حمید از کربلا میاد. دیگه این روزا محمدحسین رو نمیتونم نگهدارم. خیلی گریه  و  بیتابی میکنه. دیشب بهونه میگرفت که بره پیش عموش بخوابه.. دیگه گاهی یادم میره خودم چقدر دلتنگ میشم از بس که  به اونا باید برسم. فقط وقتی شبا خوابم نمیبره میفهمم چقدر تنهام!!!

حمید دوبار رفتی کربلا و من به خاطر بچه ها و نگهداری از اونا در حسرت دیدن ضریح شش گوشه دارم میسوزم.

/ 6 نظر / 17 بازدید
محمد علی

با سلام و عرض ادب.....[لبخند][گل] گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیبایی هاست !!! عینک را برداشتم ... وحشت کردم از هیاهوی آدم های رنگی که چهره ی کریه شان را آراسته بودند تا دروغ بگویند و لذت ببرند.......... عینکم را بدهید می خواهم به دنیای یکرنگم پناه ببرم !!!!!!!!! http://daryayedastan.persianblog.ir/داستان های کوتاه(عشق) http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/دلم گرفته آسمان

بی نام

سلام حیف که این آقای همسر شما به وبلاگ خودش سر نمی زنه و من مجبورم اینجا براش پیام بذارم: برادر ِمن بسه دیگه. دوبار رفتی. یه بار هم خانمت رو ببر. حیف که از این جور شوخی ها باهات ندارم وگرنه بهت می گفتم خو آدم باش! [لبخند] من دوبار عیال رو بردم و یک بار هم بچه ها رو. اون هم توی چله تابستون. الان دیگه مجوز داریم که بریم به اون یکی هم سر بزنیم! عرفه هم اگه بطلبند دارم می رم. الکی هم التماس نکن که دعات نمی کنم! خو یه بار هم بذار اینا برن زیارت، شما بچه داری کن. چقدر نصیحتت کنم آخه؟ وبلاگ هم که نمی نویسی چند ساله. عمرا شیرمو حلالت نمی کنم.

بی نام

سلام حیف که این آقای همسر شما به وبلاگ خودش سر نمی زنه و من مجبورم اینجا براش پیام بذارم: برادر ِمن بسه دیگه. دوبار رفتی. یه بار هم خانمت رو ببر. حیف که از این جور شوخی ها باهات ندارم وگرنه بهت می گفتم خو آدم باش! [لبخند] من دوبار عیال رو بردم و یک بار هم بچه ها رو. اون هم توی چله تابستون. الان دیگه مجوز داریم که بریم به اون یکی هم سر بزنیم! عرفه هم اگه بطلبند دارم می رم. الکی هم التماس نکن که دعات نمی کنم! خو یه بار هم بذار اینا برن زیارت، شما بچه داری کن. چقدر نصیحتت کنم آخه؟ وبلاگ هم که نمی نویسی چند ساله. عمرا شیرمو حلالت نمی کنم.

منتظر

ایشاالله خدا ازش نگذره! ایشاالله دفعه دیگه چهار نفری برید!

امین

سلام ...یهویی به یادتون افتادم....انشاالله شما هم برید سری دیگه کربلا و بچه ها رو بدین آقای همسر اون بره وبلاگ بسازه از دست بچه ها :دی

عمه خانوم

عزیزممم زیارتشون قبول باشه عیالواری دیگه ایشااله که زود بزرگ بشن